مرضيه محمدزاده
1460
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
آه اى امام تشنه لب ببخش تو ستادهاى و او نشسته است * كاش مىشد اين سوار غرق خون بى دو دست تكيه ، قد علم كند شايد آرزوى ديگرى نداشت غير از اين كه مثل تيغهى علم * قامت هزار زخم خويش را پيش پاى حضرت تو خم كند * * * گل سرخ : گرچه صد غائله آب است ز من تا شمشير * عطشم را ننشانيد ، مگر با شمشير مىروم ، تا تب خيزابى خون راهى نيست * بلكه آوردم از آن معركه سر يا شمشير گر قرار است كه از نيزه برويد گل سرخ * بايد امروز بيفتد به تقلّا شمشير دل به دريا زدهام غرّش طوفان لال است * گو كه امواج برآرند ز دريا شمشير دادن دست به يكديگر اگر دوستى است * اين چه دستىست كه دادهست به سقّا شمشير تير و خونبارش چشم و جگر زخمى مشك * همه هستند در اين معركه حتى شمشير * * * سوز باران : مثل يك دجله تشنگى ، جارىام در دل سراب * مشك بىشبنمت كجاست ، اى عطش نوش آفتاب مىرود چشمهچشمه درد ، مىوزد سينهسينه داغ * باز هم خيمهخيمه سوز ، باز هم ضجّهضجّه آب مثل آيينهها شكست ، بغمهى « 1 » سهمگين بغض * زير آوارِ هاىهاى ، در كمرگاه اضطراب يك غزل شعر فصل سبز ، قسمت دفترم نبود * كاسهى عاشقت تهىست ، از دو انگشت ، شعر ناب ما و پرواز و آفتاب ؟ خواب خوش ديدهاى به خير * لحن من لحن سادهاىست ، اى سوالات بىجواب سوز باران شنيدنىست ، در دو دستم نگاه كن * چشمهاى از زلال درد ، رودى از آتش مذاب
--> ( 1 ) - بغمه : گلوگير بغض .